
تا حالا شده دلت هواي پرواز كنه
به ماوراي تخيلت پر بكشي
و در آغوش ابرهاي سفيد بيارمايي
آنجایی که همه چیز سفید و روشن است
....... پس پرنده كوچك من
پرواز كن
از زمان عبور كن
ماه و خورشيد مي آيند و مي روند
تو به دنبال روشنايي دگر باش
رها كن اين دنياي خاكي
رها كن اين حزن و اندوه ها
پرواز كن تا كه رسي به افلاك
پرواز كن اي مهربانتر از خاك
آغاز كن راه سفر
بربند توشه راه
ره دراز است و طولانی
سوار بر موجها شو و به ساحل برس
همانجايي كه آرامشش جاودانيست
قلبت را آزاد كن و لحظه اي درنگ نكن
پرواز كن
از زمان عبور كن
ماه و خورشيد مي آيند و مي روند
تو به دنبال روشنايي دگر باش
جايي كه ترانه هايش ترنمي دگر دارد
ترنمي از جنس باران
منتظر من نباش
"من" رفتني است
خاطره هايت را نيز بگذار و برو
پرواز كن پرنده رهايي من
تاريكي ها را درنورد
روشنايي تو را به ميهمانی می خواند
پرواز كن
از زمان عبور كن
ماه و خورشيد مي آيند و مي روند
تو به دنبال روشنايي دگر باش
عابدین![]()
![]()
۸ تیرماه ۱۳۸۸
جدیدترین قالبهای وبلاگ

