تبليغاتX
No Pain No Gain - Abedin - عدالت
آرشیو ماههای قبل یه نگاه کنید Try to do as Best and Try to find a Right way
سلام دوستان عزیز، از اینکه دیر به روز شدم  پوزش و خوشحال از اینکه دوباره حضور شما را ببینم.

با سروده جدیدم  منتظر نقد و نظر شما عزیزان هستم).

             عدالت

 دوست دارم که بگویم و بگویم که چه  گویم

چه گویم و از  کجا گویم

از چه نالم و به چه بالم

که نالیدن روح خسته خواهد و بالیدن روح  رفته

در این سرای که  ماندنی نماند

چشم دگرتحمل اشک ندارد  وگلو تحمل بغض

قطره دگر صبر دریا ندارد و باران تحمل ابر

شروع مي کنم و با تو مي گويم

 از سرنوشت آدمهايي که

 زنده هستند ولي همان آني که باز شد چشمشان به روشنی ، قلبشان به تاریکی

زندگی به آنها گفت تو زنده مرده ای

 مرده اي متحرک با قلبی زنده

تا احساس دهی به آدم های قلب مرده

فقر با تو عجین شد

تا تو شوی معجون درد

روز و شب براي تو يکي ست

 روز و شب براي تو معنا ندارد

 تو محکومي ؛ محکوم به این زندگی

 شاید بعضی گویند نه جبری نیست

حرکتی لازم است

من نیز حق دهم به آنها

تو نیز حق دهی به آنها

ولی با خود گویی

هر حرکتی  پا خواهد

آری پای حرکت را از تو گرفته اند

این نا اهلان دنیا پرست

 دیگر دستی نیست، احساس ها مرده اند

دلها مرده اند

 قلب ها نمي تپند

دست ها گرما ندارند

قلب را تپیدن لازم است تا گرما دهد دست را

آری

در خیابان مرد

در زیر باران مرد

در شهر مسلمانان مرد

بی دوست و یاور مرد

از گرسنگی مرد

در شهری که آسمانخراشش تا طارم اطلس

بی خانمان مرد

در شهری که ضیافتها فراوان

تا سر حد گشنگی ، از گشنگی مرد

در شهر میلیونرها بی پول مرد

آخر چرا

این بی عدالتیها چرا

این ناجوانمردیها چرا

آیا؟

امیدی هست؟!

نوری هست؟!

چراغي هست؟!

آری هست

در آن دورادور سوسو مي زند

 اون چراغ نور خداست

 ولي ما به دنبال نور نيستيم

چشم ها را بسته ایم

چه شیرین گفت و غمگین با خود شاعر

 دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

 که از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

                                                              عابدین

                                                                         دوشنبه 26 آذر ماه 1386

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:52  توسط عابدین  |