تبليغاتX
No Pain No Gain - Abedin
آرشیو ماههای قبل یه نگاه کنید Try to do as Best and Try to find a Right way

بی تفاوتی٬ هم‌دلي،  هم‌دردي یا  دل‌سوزي

به نظر من يکي از موضوعات جالب در روان‌شناسي انسان بحث هم‌دردي، هم‌دلي، دل‌سوزي و تجارب مشابه است. اصل قضيه به اين صورت است که چگونه و تا چه حد مي توان احساسات يک شخص نوعي را نسبت به رنج، ناراحتي، يا حتي درد کشيدن يک شخص ديگر تحريک کرد. يا چگونه مي توان مطمئن شد که يک ادعاي هم‌دردي دروغين نيست. در ابتدا بهتر است که وضعيت بي تفاوتي Apathy را از بقيه حالت هاي احساسي - عاطفي جدا کرد. اين وضعيت شبيه اين است که يک شخص آگهي ترحيم شخصي غريبه را در روزنامه مي خواند و طبيعتا هيچ احساسي ندارد. اما اگر همين آگهي مربوط به يکي از عزيزان يا دوستان‌اش باشد طبيعتا انتظار بي تفاوت بودن نسبت به درد و رنج خانواده داغدار محتمل نيست. معمولا در زبان فارسي هر احساسي که فراتر از بي تفاوتي باشد با واژه هايي مانند هم‌دلي، هم‌دردي، و غيره شناخته مي شود. ولي در زبان انگليسي، البته نه در گفت و گو هاي رزومره بلکه در گفتمان تخصصي، يک تمايز مفيد بين دو حالت متعلق به همين دسته احساسات هم‌دردي و هم‌دلي وجود دارد. اولين وضعيت احساس هم‌دردي به اين صورت است که شخص مي فهمد که طرف مقابل چه مي کشد Empathy و به اصطلاح او را درک مي کند، مي تواند خودش را جاي او بگذارد، اما لزوما همان احساس را ندارد و در نتيجه دردي هم نمي کشد. دومين وضعيت احساس هم‌دردي به اين صورت است که علاوه بر درک و فهم درد و رنج طرف مقابل خود نيز همان احساس را به صورت بازتابي تجربه مي کند Sympathy . يعني درد و رنج يک نفر مستقيما به درد و رنج نفر ديگر مي انجامد. مثلا مادري که کودکي سرطاني را بزرگ مي کند شايد چنين نوع هم‌دردي را با کودک خود تجربه کند. وضعيت بي تفاوتي Apathy به دليل اينکه به خودي خود يک فضيلت اخلاقي محسوب نمي شود معمولا نيازي به راست‌آزمايي ندارد. اما Empathy و Sympathy حداقل براي شخص من نياز به راست‌آزمايي دارد. يعني اينکه اگر شخصي صرفا بگويد مي فهمم تو چه مي کشي يا تو را درک مي کنم يا احساس يکساني با تو دارم، حرف او را در بست نمي‌پذيرم و باور نمي کنم. به نظرم براي حتي Empathy بايد شرايط يا معيارهايي از قبل تعريف شده وجود داشته باشد. يکي از اين شرايط يا معيارها مي تواند اين باشد که شخصي که چنين ادعايي مي کند حداقل در ۵۰ درصد موارد، گذشته يا تاريخچه زندگي مشابهي با من داشته باشد. به بيان ديگر نداشتن تجربه مشابه يا حتي يک تجربه خفيف تر، در اکثر موارد خود دليلي بر ابطال ادعاي Empathy است. بارزترين نمونه‌اش اين است که شخصي که در عمرش تجربه زندان را نداشته است هنگام مواجهه با کسي که طعم زندان و همچنين شکنجه شدن را به خوبي چشيده است از احساس هم‌دردي و هم‌دلي و غيره با او حرف بزند. به هر حال تعريف چنين معيارهايي در حذف ادعاهاي دروغين Empathy بسيار مفيد خواهد بود. فقط مي ماند عالي ترين نوع هم‌دردي و هم‌دلي که همان Sympathy است. فکر مي کنم که چنين نوع احساسي بسيار تعريف‌ناپذير و چالش‌برانگيز باشد. مثلا آیا Empathy پيش نياز Sympathy است يا نه؟ آيا بدون وجود يک رابطه عاطفي قوي مثلا چيزي در سطح عشق بين دو نفر مي توان ادعاي Sympathy را از طرف يک نفر نسبت به ديگري به عنوان ادعايي راست پذيرفت؟ شخصا معتقدم که جواب سوال اولي به استثناي وضعيتي شبيه مادر و کودک سرطاني بله و جواب سوال دومي به استثناي يک شراکت ۱۰۰ درصدي در تاريخچه زندگي خير است. به بيان ديگر فقط در صورتي که پاي عشق به ميان آيد ديگر نمي توان هيچ تمايزي بين Empathy و Sympathy ايجاد کرد. در واقع عشق به عنوان يک معيار يا شرط کامل و قوي بقيه معيارها و شرايط مرتبط ديگر را خود به خود جبران کرده و پوشش مي دهد.

نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:13  توسط عابدین  | 

 

آيا شما از آنكه برخي افراد چگونه با زندگي كنار مي آيـنـد
شگفت زده نميشويد؟ آنها هميشه تيز هوش، خوش رو و
با نشاط هستند و هيچگاه دربرابر مشكلي تسليم نشده
و در هنگام مواجهه با مشكلات استوار مي ايستـنـد. و در
مـقـابـل افـرادي هستـنـد كـه همـواره شـاكي بـوده و گـلـه
مي كنند، از كاه كوه مي سازند و زندگي را بـا اخم و تخم
سـپـري مي كنند. هر كسي به نوبه خود داراي مشكلات،
استرسها و تنشهاي مخصوص به خود مي بـاشـد امـا اگـر
شما بياموزيد كه چگونه با آنها كنار بياييد در پـايان پيروز از
ميدان خارج مي گرديد. بـراي بـرآمدن از پــس مشكلات به
نكات زير توجه كنيد:

1- به خودتان بگوييد كه ميتوانيد از پس آن برآييد: نـه مشـكـل و نـه تـوانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد. مـمـكن اسـت عـادت كـرده بـاشيـد تا با مشكلات سـطحـي بـرخـورد كـرده و يا آنها را ناديده بگيريد تا زماني كه آنقدر بزرگ مي گـردنـد كـه نميدانيد كه چگونه و از كجا شروع كنيد. بـه خـاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آنرا ناديـده بگيريد. بجاي آنكه مشكلات را پنهان كنيد آنها را جدي بگيريد و در صدد حل آنها برآييد.

2- قدرت در دستان خود شما است: شـما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد و يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بـستگي بـه آن دارد كه واكنشتان نسبت به آن مشكل مثبت باشد و يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تهديد و خـطـر نـسـبت به مشكل ميباشد كه يك واكنش زنجيره وار را پديد مي آورد. فرد بـيمناك، احـساس خشم توام با نفرت در خود ميكند. نفرت و خشم تنها مشكل را وخيمتر ميكند. براي مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشيد از آنكه زياد غذا ميخوريد از خودتان متنفر ميشويد. شـمـا مي بايد مثبت بيانديشيد. خود را دوست بداريد سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت.

3- از كاه، كوه نسازيد: آيا عادت داريد تا مشكلات را اغراق آميز جلوه دهيد. اگـر شما بيكار هستيد اين بدين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهيد بود شغـلـي بـيابيد. و يا اگـر شـركــتتان از رونق افتاده بدين مفهوم نيست كه به پايان خط رسيده ايد. بـه خـاطـر داشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر درشرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند. مشكلات را از منـظر ديـگري مشـاهـده كـرده و از خـود سـوال كـنـيـد بـدتـرين اتـفاقي كه ميتوانست براي شما روي دهد چه چيز ميتوانست باشد؟ آيا ميتوانم آن را حل كنم؟

4- از احتمالات غافل نشويد: هـر مشـكلي راه حـلـي دارد و بـقول معروف پايان شـب سيه سپيد است. اعتقاد داشته باشيد جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده ميتوانست مشكلي بس وخيمتر و مصيبت بار تر برايتان رخ دهد كه چنين نشده.

5- متعهد به خود باشيد: اكثر افراد شكست مي خورند نـه بـخاطر آنـكه فــاقد هـوش، فراست، توانايي، فرصت و يا استعداد ميباشند، بلكه به اين علت شكست ميخورند كـه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نميكنند. (كـه ميتوانند از آنها درس بگيرند و يا آن را به سمت و سوي دلخواه خود سوق دهند) شما قادريد موفق شويد در صورتي كه اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد حتي اگر زندگي تهي و پوچ بنظر آيد.

6- صحبت كنيد - گوش دهيد: بياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بـيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است. هرگاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد. درخواست كمك عمل ناپسندي نمي بـاشد. در حقيقت بيشتر از آنكه ميانديشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت.

7- بيانديشيد، بيانديشيد و باز هم بيانديشيد: از خـود سوال كنيد كـه واقـعـا مـشـكـل شما چيـست؟ آيـا بـيـكاري است و يـا اعتـمـاد بنفس پايين؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي ميبـاشد و خستگي و بـي حوصلگي؟ چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد؟ بدقت به مشكلات بپردازيد و سپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد.

8- منتظر چه چيزي ميباشيد: معجزه هـا بـه خـودي خود روي نـمي دهنـد ايـن شـما هستيد كه بايد آنها را خلق كنيد. اگر مشكلي داريد قدم نخست را پيش گـذاشـته و آن را حـل كنـيـد بجاي آنكه منتظر بمانيد تا مشكل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـيـد كـه مشكلات با گذشت زمان بدتر و جدي تر ميـگردند. پس اگر حقيقتا خواستار آن ميباشيد تا مشكلتان را حل كنيد قدم پيش بگذاريد و از پس آن برآييد.

9- خود انگيخته باشيد: شمـا تـنـها فردي هستيد كـه قـادر بـه تـحـت تـاثـيـر قـرار دادن افكارتان ميباشيد. افراد تنها ميتوانند شما را راهنمايي كنند ولي عاقبت اين تـنـها شما مي باشيد كه مي توانـيد ايجاد تحول كنيد. بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل گـردد بـلـكه اتـخـاذ تـصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد كه برخي اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:28  توسط عابدین  | 

" مبعث "  پیام آور عدالت و کرامت انسانی

آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .

بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛ معنویت ؛ عدالت و کرامت حرکت کند.

مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول روحی ؛ مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید .

رسول خدا (ص) در روز 27رجب در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد .

حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی عرضه کرد که جملگی در آتش جهل می سوختند و دعوت او چنان دلنشین بود که به سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به  اسلام گرویدند .

رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم را در اداره حکومت شریک کرد .

حضرت محمد (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا آمد که

دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه را بر او تنگ کردند که به دستور خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال توقف در مکه در اثر فشار  و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت  کند ؛ هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی  

  پیغمبر اکرم (ص)و اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای  آزاد و سالم پناه برد .هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند
در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود .مبعث نبی اکرم اسلام در سراسر ایران اسلامی با شکوه خاصی گرامی داشته می شود .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 8:25  توسط عابدین  | 

ردای پدر علم جهان


دوست دارید یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم را برایتان بگویم. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا)پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتیزی شده)و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:24  توسط عابدین  | 

سلام!

ديروز در وبگردي هايم، به يک عکس استثنائي و بي نظير برخوردم که مطمئنم ديدنش براي خيلي از شما دوستان تازگي داشته و جذاب خواهد بود.
تا حالا بارها تصوير کعبه (خانه خدا) را ديده ايد و شايد اصلا از نزديک هم کعبه را مشاهده کرده ايد. اما خيلي از ماها تصويري از داخل کعبه را نديده ايم و اصلا بهتره بگم شايد شما هم مثل خودم هيچ تصوري از داخل کعبه در ذهن خود نداشته باشيد.
و اما ديروز تصويري از داخل خانه خدا (کعبه) را پيدا کردم که در زير قرار داده ام. توجه بفرمائيد:

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:18  توسط عابدین  | 

از زبـانم هر قصــه ای را ســـــــــــــاز کرد             زندگی را می توا ن با خنــــده آغاز کرد

زندگی را می تــوان با خنده های کودکـــــی           در صفای کوچه باغ خاطرات ابراز کرد

زندگی را می تـوان اندر شقایـــق غرق کرد           زیــر باران می تــــوان پــــــــرواز کرد

با صداقت می تـوان هر درد را درمـان کرد           کینه ها را پشت دیـوار محبـــت راز کرد   

می توان پائیز شد در حسرتــــی پژمرده شد          یا چو بلبل نغمــــه آرامشی را ســاز کرد

گریـــه ها را می توان با خنده ها تقسیم کرد         عقده ها را با سر انگشت رفاقت باز کرد

 

زندگی همیشه بهار نیست و گاهی ابر خزان بر آن سایه می افکند و دست روزگار با وفاترین دوستیها را از هم جدا می کند، چونان ابری که شتابان آسمان را طی می کند.

روزهای مهربان، کاش می توانستم حصار زمان را بشکنم و خود را به دیروز رسانم و به تو اینک در خاکدان حسرت و حالا من مانده ام و یادی از روزهای رفته.

چند شب پیش اتفاقی برام افتاد ( ابر خزان داشت بهارمون را خزان می کرد) که اگه فرصتی پیش اومد در مورد آن خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:4  توسط عابدین  |