تبليغاتX
No Pain No Gain - Abedin
آرشیو ماههای قبل یه نگاه کنید Try to do as Best and Try to find a Right way

زندگی سخت ساده است

 

خطر کن ،

 

وارد بازی شو ،

 

چه چیزی از دست می دهی ؟

 

با دست ها ی تهی آمده ایم

 

با دست ها ی تهی خواهیم رفت .

 

نه چیزی نیست از دست بدهیم

 

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند

 

تا سر زنده باشیم

 

تا ترانه ای زیبا بخوانیم

 

و فرصت به پایان خواهد رسید ،

 

آری ، اینگونه است که هر لحظه مغتنم است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:11  توسط عابدین  | 

در اثنای جنگ جهانی دوم ، روزی به مـارشــال مونتگمــری اطلاع دادنـــد کــه یکـی از ژنرالهــای پیــر آمــریکــائی کـه در جبهــه شمــال می جنگــید بــه تـازگی با دختر جوانی زنا شوئی کرده است . مونتگمری کمی مکث کرده و سپس پــاسخ داد : بیچــاره از امروز بــاید در دو جبهــه بجنگــد.

بابا شوخی کرده ، شما چرا به دل می گیرید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:39  توسط عابدین  | 

چرا وقتيكه راه زندگي دشوار ميگردد
بشر تغيير حالت ميدهد خونخوار ميگردد

به وقت عيش و نوش ميزند كوس بي ديني
به وقت تنگ دستي مومن و ديندار ميگردد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:35  توسط عابدین  | 

زيبايي به سيما و صورت نيست به نوري ست كه در دل مي تابد...

هر انساني به واقع دو انسان است يكي آنكه در تاريكي بيدار است و ديگري آنكه در روشناي

همچنان خواب است...

مراقب افكارت باش كه به گفتار تبديل مي شود .مراقب گفتارت باش كه به كردار تبديل

 مي شود.مراقب كردارت باش كه به عادت تبديل مي شود. مراقب عادتت باش كه به شخصيت

تبديل مي شود.مراقب شخصيت خود باش كه آن سرنوشت تو خواهد بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 8:30  توسط عابدین  | 

نقش خيال

 

اى نام تو بهترين سر آغاز                        بى نام تو نامه كى كنم باز
نام تو كليد هر چه بستند                           اى كار گشاى هر چه هستند
 كو ته ز درت دراز دستى                       هست كن اساس هستى
با حكم تو هست و نيست يكسان                  اى واهب عقل و باعث جان            
مقصود دل نيازمندان                              اى مقصد همت بلندان
در باز كن درون نشينان                           اى سرمه كش بلند بينان
ز آغاز رسيده تا به انجام                          اى بر ورق تو درس ايام
سلطان تويى آن دگر كدامند                        صاحب تويى آن دگر غلامند
از شرك و شريك هر دو خالى                   راه تو به نور لايزالى
هفتاد گره بدو گشادى                             گرهفت گره به چرخ دادى
جستن زمن و هدايت از تو                        اى عقل مرا كفايت از تو

نظامى گنجوى

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 8:3  توسط عابدین  | 

قله عمر

دو سه ده سال که از عمر گذشت
آینه بانگ زند
ای جوان پیر شدی
قله­ی عمر گذشت،
باخبر باش که از قله سرازیر شدی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 8:42  توسط عابدین  | 


خوشا آنكس كه ...

دريغا عمر چون باد بهارى
وزد در صبحدم بر سبزه زارى
دريغا زندگى خواب و خيالست
بدنيا عمر جاويدان محالست
همانا زندگى چون موج درياست
كه دورانش پر از آشوب و غوغاست
چو بر ساحل رسد مفقود گردد
همه غوغاى آن نابود گردد
جوانى بگذرد چون باد صرصر
بدنبالش رود هر چيز ديگر
بهار عمر را باشد خزانى
نبيند اين خزان ديگر جوانى
خوشا آنكس كه دائم شاد باشد
زغمهاى جهان آزاد باشد
نهد مرهم بزخم دردمندى
كند خوشنود قلب مستمندى 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 14:9  توسط عابدین  | 

یک نکته

به نام خدا

مرد جوانی در ارزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در ان قطعه زمین بایست
من سه گاو نر را ازاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری
من دخترم را بتو خواهم داد
مرد قبول کرد
در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود
گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد
جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد
گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد
جوان پیش خودش گفت
منطق می گوید این را ولش کنم
چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد
ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود
پس لبخندی زد در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد
تا دم گاو را بگیرد

اما گاو دم نداشت...!!!

نکته: مراقب گاوهای زندگیمان باشیم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 14:7  توسط عابدین  |