تبليغاتX
No Pain No Gain - Abedin
آرشیو ماههای قبل یه نگاه کنید Try to do as Best and Try to find a Right way

وعده کردم که به تو سر نزنم 

برسم تا دم در در نزنم

قول دادم به غزل های خودم

زل به چشمان تو دیگر نزنم

مطمئن باش خیالت راحت

گله ای از تو به دفتر نزنم

این چه رسمی ست که باید یک عمر

حرف خود را به تو آخر نزنم

برو ای عشق برو تا این که

روی دستان تو پرپر نزنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:43  توسط عابدین  | 

در يكي از اين هزار شب زندگی وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني

بين ميليونها ستاره يكي از اون ستاره هاي خيـلي قشنگ  و فروزان

نظرت رو به خودش جــلب مي كنه

بعد از اون شب  ، هر شب سرت رو بطرف آسمان می گیری

و اون ستاره رو اونقدر تماشا مي كني تا بالاخره به خواب مـي ري

اما يك شب كه سرت رو به آسمون بلند ميكني

ديگه هيچ اثري از اون ستاره نيست

اون موقعي است كه تموم غماي دنيا یکباره مي ريزه توی دلت

بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرتو  به آسمون بلند نمي كني

تا بالاخره بعد از مـدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي..

باز هم زندگي مي كني ، نفس مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره

پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون ستاره زیبا نگاه نكني

بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي قشنگ رو تماشا ميكني

ودریکی ازاین شبها بازهم  مي بيني اثري از اون ستاره نيست

اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي وبازهم سراغ یه ستاره دیگه رو ازآسمون می گیری

همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره كه توي آسمون وجود داره

 اما آخـرين ستاره هرگز از بين نمي ره ،

چون تو با نهايت وجود دوستش داري

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:42  توسط عابدین  | 

آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در بروی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
بخدا سایه ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به که نیندیشی
بمن و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:40  توسط عابدین  | 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت

نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم  تو تنها نيستي

توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي،

اشک ميدم که همراهيت کنه،

 ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 14:36  توسط عابدین  |